آرزوها ۶۶
پسرک ، پدر و مادرش را از دست داده بود . کسی هم از او نگهداری نمی کرد . روزی که خسته از خیابانی رد می شد ، کنار در خانه ای مجلل نشست . از سرما بدنش بي حس شده بود . با خود گفت : اي كاش من هم در چنين خانه اي زندگي مي كردم!
و با همين روياها به خواب رفت. وقتي که بيدار شد ، دید در اتاق بسیار شیکی قرار دارد! چند بار چشمانش را باز وبسته كرد ، تا اینکه مطمئن شد ، اين يك خواب نيست.
از بيرون اتاق صداهايي به گوش مي رسيد . پسرك از ترس پتو را روي سرش كشيد! صداي زني بود كه انگار به مردي حرف می زد :
- خداوند آرزوي ما را برآورده كرده است وديشب كه تو نبودي پسر بچه اي زيبا برايمان فرستاده است.
بهنام زارعي - از همدان
................................................خوب بود بهنام جان . ( چند نکته )
خب ، بحثی در این که هر کسی که صادقانه از خدای خودش درخواستی داشته باشد ، عملی خواهد شد ، نیست . فقط این داستان از لحاظ واقع گرایی و این که در صورت وقوع چنین رخدادی آیا واکنش خانواده ها اینگونه خواهد بود . باید گفت که خیلی کم . چرا که نمی توان در اولین برخورد با یک بچه خیابانی مدعی شد که این هم فرزند ما! که:
" خدا دعای ما را مستجاب کرد!" ...
به هر صورت شاید این اتفاق خاص بوده و برای آن زن ، واقعا یک موهبت و یک معجزه بوده . در هر صورت اگر نقدی بر این که " واقعگرایانه بودن داستان جای ابهام دارد " وارد شود. منطقی است . این داستان صرفا به جهت اشاره شما به اصل تحقق آرزوهای صادقانه و نه واقع گرایانه مورد تائید می باشد .
ممنونم بهنام عزیز................................................................. حسن ایمانی
