بیوگرافی من
من - حسن ایمانی - عضو اهل قلم ایران هستم.
از دوران نوجوانی و پیش از آن با عضویت و همکاری با کانونهای پرورشی کودکان و نوجوانان پا به عرصه نگارش قصه و داستان گذاشتم. تا جاییکه به عنوان قصه گوی بچه های کانون دیگر برای خودم مشغولیتی پیدا کرده بودم . البته خودم نیز از این کار لذت می بردم. مربیان کانون در آن زمان خانم " هاشپیری " و آقای " معروف فیضی " نقش موثری در رشد من داشتند . چرا که تشویقها و حمایتهای ایشان از نوشته هایم و فضایی که برایم فراهم میکردند باعث شد که بتوانم چند داستان کوتاه و بلند را ساخته و به رشته تحریر در آورم. من این قصه ها را بصورت دست نوشته هایی ارزشمند برای خودم حفظشان کردم . این آرشیو مطالب کمک موثری به رشد و تقویت قلمم نمود.
در دوران تحصیل نیز در مقاطع مختلف همراه با فعالیتهای کانونی ام انشاهای خوبی برای معلم هایم می نوشتم .
برای شروع کلاس انشا همیشه لحظه شماری می کردم .
معلمهایم نیز به این موضوع که من قلم خوبی داشتم معتقد بودند . یکی از آن معلمهای عزیز که همیشه جدای از موضوع انشای سایر بچه ها به من موضوع خاص و سختی را می داد عقیده داشت روزی نویسنده ای خوب خواهم شد. یادم نمی رود گاهی انشاهای بچه های دیگر را نیز من می نوشتم و این تذکر شدید معلمها را به همراه داشت. به هر صورت استعداد خوبی برای نویسنده شدن در خود احساس می کردم . بعضی از معلمهایم نیز گاهی حمایت و راهنمایی لازم را به من هدیه می دادند. که واقعا از ایشان سپاسگذارم .
با گذشت زمان تحول بزرگی در زندگی ام رخ داد و آن آشناییم با نویسنده بزرگ کشور - مدیر آن زمان مجله "کیهان بچه ها "جناب استاد " یعقوب حیدری " بود . این استاد بزرگ که چندین جلد کتاب کودک به بازار داده بود خود از دوستان نویسندگان خوبی چون " شهرام شفیعی " و " فریدون عمو زاده خلیلی " بود و نشستهای استاد با ایشان وهمینطور مراوده من تاثیر زیادی در رشد من داشت. نوشته هایم را استاد حیدری بازبینی کرده و گاهی هم خودش برایم موضوعات را انتخاب می نمود. اما در آن زمان اصلا نسبت به چاپ هیچ کدام از دست نوشته هایم اقدام نکردم . با توجه به اینکه یکی از آرزوهایم این بود که روزی کتابی از خودم وارد بازار کنم. با مهاجرت استاد حیدری به یکی از شهرهای شمال کشور دیگر موفق به ملاقات ایشان نشدم . و سیر قلمم از داستان کودک به سمت مقالات اجتماعی تغییر جهت پیدا کرد. بخصوص زمانی که با همکاری با گروه اجتماعی روزنامه کیهان ۲ مقاله ام به چاپ سراسری رسید.
- اهمیت سیر و سفر در زندگی تیر ماه ۱۳۷۲
- جوانان را در یابید فروردین ۱۳۷۳
این حرکت بزرگ تاثیر زیادی در شهرت من به عنوان اجتماعی نویس داشت . رفته رفته همکاریم را با روزنامه ها بیشتر کردم و مقالات متعددی را جهت چاپ به آنها تحویل دادم. همینطور شعرهای مختلفی که گاهی می سرودم .
تا اینکه با شروع بزرگترین جنگ هزاره سوم میلادی -حمله آمریکا انگلستان و متحدانشان علیه عراق ۲۰۰۳ میلادی بر آن شدم تا با ثبت وقایع و رویدادهای این جنگ بیست روزه یک کتاب را به رشته تحریر درآورم. البته یک مقدار از تخیل خود استفاده نموده و رابطه عاشقانه یک دختر عرب با یک درجه دار انگلیسی را نیز درون آن گنجاندم . ما حصل کار یک داستان بلند شد به نام
" جنگ و عشق "
این اثر اولین رمان پس از جنگ عراق به حساب می آید که برای من بسیار ارزشمند است چراکه ۲ سال زمان برای تالیف و تنظیم وقایع نگاری آن صرف کردم .
به لطف خدا استقبال خوبی از این کتاب شد
بخصوص اینکه به چند کشور ارسال تا نسبت به بررسی و چاپ آن اقدام لازم صورت گیرد . این کتاب پس از کش و قوسهای فراوان در سال ۸۶ وارد بازار کتاب شده بود .
ثبت در سایت کتاب دات آی آر- بخش کتاب نما
این کتاب اولین اثر بلند من می باشد که وارد بازار شده است .
پس از چاپ این اثر بلند به عضویت اهل قلم ایران درآمدم . و در محافل زیادی با حضور نویسندگان دیگر شرکت نمودم . الان نیز مشغول به پایان بردن رمان بلندی هستم . علاوه بر اینکه چند داستان کوتاه نوشته و در یک کتاب جمع آوری خواهم کرد. ضمنا یک کار تحقیقی دیگر نیز در باب کودک و نوجوان در حال کار دارم که مجموعه ای است از مقالات کودک.
برای تمامی شما عزیزان که وقت گذاشته و به وبلاگ حقیر سر زده اید آرزوی موفقیت دارم . وصمیمانه تشکر می نمایم.... پایدار باشید .
