اثری از استاد - شعر
دل آشفته
چه دلي اي دل آشفته ؟ كه دلدار نداري
گر تو بيمار غمي ، از چه پرستار نداري؟
شب مهتاب همان به كه از اين درد بميري
تو كه با ماهرخي وعده ي ديدار نداري
شرح هجران مرا از من آزرده چه پرسي
خود نبيني؟تو مگر ديده ي بيدار نداري ؟
دل بيمار زِ كف رفت و جزء اين نيست سزايت
كه طبيبي ، پي دلجويي بيمار نداري
گرچه سيمين به غزل ها سخن از يار سرودي
به خدا يار نداري ، به خدا يار نداري
سروده استاد - سيمين بهبهاني

